|
سعید1988
|
امّا ؛
زندگی ، بعد از دیده شدن ساخته می شود...
در روزگاری که چشم حرف می زند . گوش می بیند و دهان و زبان می شنوند...
از خدا چشم بینا ، گوش شنوا ، زبانی با منطق می خواهم...
88/8/8 ولادت امام هشتم مبارک
همه جا تاریک بود و تنها یک رنگ ساکت و بی حرکت به من نگاه می کرد.
می خواد با من حرف بزنه از نگاهش معلومه !! جوری نگاهم می کنه که گویی سالهاست با من آشناست.
اما چرا ناراحته؟
می خوام با این رنگ حرف بزنم و هرچی رو به من گفت ، روی کاغذ بنویسم:
م (من): سلام رنگ، چرا تنهائی؟
ر (رنگ): ا ... ممم من...!! .....!!
م: متوجه نمی شم رنگ ، سعی کن جوری حرف بزنی من متوجه بشم.
ر: من تنها نیستم ...
م: تنها نیستی؟ پس چرا رنگ دیگه ای کنارت نیست؟
ر: من تنها نیستم. من سکوتم ، من خالِ صورتم.
م: سکوت ؟! خال!؟؟ واضح تر بگو نمی فهمم.
ر: من خالی هستم بر صورت زیباترین زیبا.
من سکوتی برای تاکید در بهترین موسیقی هستم.
م:اسمت رو نگفتی رنگ؟
ر: می گم عجله نکن ... من همون رنگیم که بعضی ها ادعا می کنند در طبیعت نیستم. من همون رنگی هستم که نقابی به اسم نور ندارم، من خودم هستم من رنگی هستم که دروغ نمی گم، خطائی انجام ندادم و کسی رو هم وادار به خطا نکردم و البته در برابر تمام تهمت هایی که در طول عمرم به من زدند ساکت نشستم.
م : چرا تهمت زدند؟
ر: تهمت زدند چون من ساکتم و مطمئن بودند که حرفی نمی زنم.
م: چی می گن بهت؟
ر: همیشه انسان دنبال این هستند که بدونند چرا ناراحتند و نمی دونن چرا بدبخت شدند ... سعی می کنن خودشون رو آروم کنند با این حرفها و تمام خطاهاشون یا اینکه یه قسمتش رو بندازند گردن من.
م: چرا ساکتی ؟ چرا از خودت دفاع نمی کنی ؟
ر: [ در حالی که به این سوالم خندید ] ، گفت: از خدا بپرس . . .
به فکر فرو رفتم ، این چه رنگی بود چقدر درددل داشت، چقدر حرفِ نگفته ... شناختمش ... همون وقتی که گفت بی نقابه ... آره فهمیدم آبی بی نقاب ، سبز بی نقاب ، قرمز بی نقاب و بی نور . . . و قهرمان «یک شدن» اسمش رو حتما شما هم فهمیدی
این رنگ هم نشانه ی خدا بود...
سلام
دوستان خوبم فقط اومدم بگم که همتون رو دوست دارم و یه عذر خواهی به همتون بدهکارم واقعا سرم شلوغه تو این یک ماه گذشته فقط وقت کردم مطالبم رو روی کاغذ بنویسم . و تو این ماهی که گذشت فقط تونستم یک بار اونهم خیلی کوتاه به اینترنت وصل شم متاسفانه
الان این پست رو میزارم فقط برای اینکه اعلام کنم بزودی میام جای همتون عجله دارم. . . ببخشید
برام دعا کنید
«ضمنا روز دختر مبارک»
حکومت؟؟؟ به نام خدا
بسم الله الرحمن الرحیم همین یک آیه بسه برای اینکه ثابت کنم این اسلام که بعضی ها میگویند اسلام محمدی نیست و تنها چیزی که رعایت نمی شود اسلام است.
اولین صفتی که در این آیه قرآن،خداوند اشاره کرده بعد از اسم جامع الله چیست؟
الرحمن ، کسانی لیاقت دارند از اسم خدا برای حکومت استفاده کنند که دیگران رو با این صفت خدا آشنا کنند یعنی با بخشندگی ...کسی که کوچکترین بخشندگی و مهربانی در وجودش نیست چطور می تونه برداشت درستی از آیات دیگر خدا داشته باشه؟؟؟
خدا سر هر سوره قفلی به نام « بخشنده و مهربان » گذاشته است، انسان می تونه از آیات برداشت درستی داشته باشه در صورتی که کلید قرآن را به همراه داشته باشه یعنی بخشنده و مهربان باشه...
سعی کنیم که این کلیدها رو بدست بیاریم نه این که وقتمون رو صرف شکستن این قفل ها کنیم.
پ.ن: حتی اگه دلتون نلرزید و اشکی از چشمتون جاری نشد ... ازتون التماس دعا دارم یادی از سعید1988 هم بکنید .اصلا همین الان برام دعا کنید پشت کامپیوتر(رایانه) مرسی از همتون که وقت گذاشتید...
اللهُ - للهُ - لهُ - هُ
خدایا می دونی الان که دارم برات نامه می نویسم؛ خسته از یک بازیه بیهوده قدیمی ام ... من می خواستم قایم موشک بازی کنم. اما جایی رو پیدا نکردم برای قایم شدن ... بخاطر اینکه فکر کنم، پیدام نکردی چشمام رو می بستم. اما وقتی می بستم شیطون ، من رو می گرفت و تو دام می انداخت.همیشه بازنده این بازی من بودم و برنده شیطان .
خدایا بازی، اقتضاء سن ما آدم هاست آخه ما که قراره تا ابد زنده باشیم این 21 سال و هفتاد سال و 100 سال اول بچگیمونه...
اما میخوام بزرگ شم می خوام وصل شم به همون ابدیت و دیگه ازین بازی های ابلهانه نکنم. کمکم کن ....
کرده بودم دل خود در قفسـی زندانی بخیــالم زده بودم نفسـی پنهانـی
بسته بودم دیـده ام را که نبینم نوری جهل محض بود خیالم،نه از رندانی
«سعید1988»
دیروز موقع خواندن معنی قرآن به آیه65 سوره بقره برخورد کردم و کلمه شنبه توجهم رو جلب کرد کمی دربارش تحقیق کردم و برای این تو وبلاگ قرار دادم گفتم شاید برای شما هم مفید باشه نتیجه ای از این تحقیق گرفتم که هم منظورم شخص خاصی است از این نوشته. هم عام وبه صورت قانون کلی امیدوارم مفید باشه.
روز شنبه مقدس
در تلمود آمده است كه يكي از راههاي تسريع ظهور ماشيح(منجی)، رعايت دقيق و كامل قوانين روز شنبه (تعطيل و عبادت آن روز) است. زيرا رعايت آن، يكي از نشانه هاي ايمان يك فرد يهودي به احكام تورا است.
=========================
خداوند به يهود فرمان داده بود روز «شنبه» را تعطيل كنند؛ اما گروهي از آنها كه كنار دريا مي زيستند و مشمول حكم الهي بودند، دلشان نمي آمد آن روز از ماهيهاي فراوان و چشمگير بگذرند. اتفاقاً روزهاي شنبه ماهيهاي بيشتري مي آمد. آنها با ترفند و حيله گري روز شنبه نيز ماهيگيري مي كردند
=========================
خود آیه ۶۵ سوره بقره
وَلَقَدْ عَلِمْتُمُ الَّذِينَ اعْتَدَواْ مِنكُمْ فِي السَّبْتِ فَقُلْنَا لَهُمْ كُونُواْ قِرَدَةً خَاسِئِينَ
بطور قطع حال كساني را از شما كه در روز شنبه نافرماني و گناه كردند دانستيد، ما به آنها گفتيم بصورت بوزينههاي طرد شدهاي در آئيد.
و كسانى از شما را كه در روز شنبه [از فرمان خدا] تجاوز كردند نيك شناختيد پس ايشان را گفتيم بوزينگانى طردشده باشيد
=========================
نتیجه:
من از سه پاراگراف بالا یک نتیجه رو می خوام بگیرم که راه تسریع ظهور منجی رعایت قوانین الهی است . حال ما هر چه دعای فرج ابتدای سخنمان بخوانیم ولی در عمل دروغ بگوئیم ،خود بزرگبینی داشته باشیم(کبر و غرور) و ... مثال همان یهودیانی خواهیم بود که با نیرنگ و کلاه شرعی(اصطلاحا) روز شنبه ماهی گرفتند.
نکته:دوستانی که ادیان دیگری دارید هم اگه این مطلب رو خوندید .امیدوارم دنبال اختلاف ادیان نباشید و فقط در پی وحدت کلمه بین ادیان باشید من هم تا جائی که تونستم اون وحدت رو تو نتیجه گیری رعایت کردم.
کردار نیک = عمل صالح = good Work
تو دنیایی که فقط چشم ها راست میگویند
چشم بسته عاشق نشو...
سعید1988
سلام دوست های خوبم
می دونم شاید حس خوندن شعر رو نداشته باشید ولی این نوشته ها رو به دید شعر نخونید تک تکشون با افکار من مطابقت دارند من سوالی رو تو شعر اول طرح کردم جوابشو تو شعر دوم دادم.
نکته: فقط برای اینکه احساس نکنید از وزن خارج شده آهسته آهسته تقریبا مثل شعر های حماسی بخونید.
زندگی چیست؟
زندگی چیست در ره دین گم شدن؟ زندگی چیست در پی نان فوت شدن؟
زندگی چیست از تولد تا به مرگ؟ زندگی چیست در عدم، فنا شدن؟
زندگی چیست ناخدائی بی خــدا؟ زندگی چیست غرقه در ماتم شدن؟
زندگی چیست بردن دل در هوس؟ زندگی چیست عاشق هرکس شدن؟
زندگی چیست راه رفتن بی هدف؟ زندگی چیست نرم وآرام خواب شدن؟
زندگی چیست سرخوشی در ثانیـه؟ زندگی چیست ثانیه تا سال شدن؟
زندگی چیست،همین دنیای ماست؟ زندگی چیست آخرت، دنیا شدن؟
زندگی
زندگی ناز یک گنجشکک اشی مشی
حرف یـک پیـــر: خام این دنیا نشـــی
زنــدگی تسبیـــح یک انگورک اسـت
زندگی خــواب خوش وروجــک است
زندگی لبـــاس کوچـک تــن است
هرچه باشد این لباسش کوچک است
زندگی را جـــور دیــگر دیـــده ام
زندگی سر چشمه ی محبت است
زندگی عاشق شدن در خستگیست
عاشقان دانند که جز بهانه نیست
زندگی عشق یک بـاد بـادک به بـاد
حال معشوق چه غمگین و چه شاد
می رود شانه به شانه کم کَمَک
چشم ها در مدح بادند؟..... یا بادبادک؟
زندگی عشق است نه آن عشق در قفس
کس تواند گوید: "عشقت بودست هوس." ؟
عشق نیست بی نهایت یا هزار
عاشقی حتی نیست دو یا چهار
عشق یک بیش نیست، یک هم خداست
هر که گوید یک کم است ، در اشتباست.
نگید نامردم خبر ندادم یا نیومدم جاتون
چند روزیه وقت نداشتم تو اولین فرصت میام وبلاگتون
در مورد این نوشته باید بگم خیلی وقت بود که به سهراب سپهری بخاطر این حس لطیفی که در اشعارش وجود داره علاقه داشتم. البته می دونم شعرهاش برای هر کس قابل درک نیست. ولی خوب در تک تک جمله هاش روح و طراوت و شادابی هست. واین رو همه می تونن درک کنند.
سهراب در شعر "صدای پای آب" تمام جنبه های مثبت و منفی رو از زاویه مثبت به تصویر کشید و اسمی که انتخاب کرد صدای پای " آب " این موضوع رو به وضوح نشان داد که این شعر صدای پاکی و طراوت است.
اما من از این شعر برای واقعیات زندگی خیلی از افراد ازجمله خودم نوشتم. بخاطر همین از "خاک" استفاده کردم. و این صدای یک بشر خاکی است که می خوانید. تعدادی از جملات رو تغییر ندادم فقط تو قالبی که من این حرف ها رو نوشتم معنی شون عوض شده.
اهل ایرانم
روزگارم بد نیست...
نیمه جانی دارم، خرده سنی ، سر سوزن عمری
خدائی دارم بهتر از هفت آسمان
لا به لای شعر ها، بین آن زلف شِکَـــنج
سهراب گفت: « من مسلمانم، قبله ام یک گل سرخ ...»
او کجا بود نمی دانم، اما ... :
من مسلمانم؟
کو آن گل سرخ؟
چشمه ام خشک شده است ، مهرم بی نور.
در نمازم جریان دارد خواب، جریان دارد ... حیف
من وضو با هیاهوی دنیا می گیرم
سنگ در خود نمازم پیداست
همه ذرات نمازم متحجر شده است
من نمازم را وقتی می خوانم
که اذانش را باد برده باشد از سر سروی تا سر سروی دگر
من نمازم را پی « تکبیرة الاحرام» آتش می خوانم
پی «قد قامت» خوف
کعبه ام بر لب پرتگاه؛
کعبه ام مثل خسوف ، می رود سال به سال ، می رود پشت به پشت
«حجر الاسود» من ، ظلمت باغچه است.
اهل ایرانم
اما شهر من ایران نیست.
شهر من گم شده است.
من با تاب ، من با تب
خانه ای در طرف دیگر شب ساخته ام.
در قرآن سر هر سوره، آیه ای ابدی روشن بود
مردمان را دیدم
حاکمان را دیدم
آب را دیدم
خاک را دیدم
نور و ظلمت را دیدم
و بشر را در نور و بشر را در ظلمت دیدم...
من دنیا را دیدم
من سعیدی دیدم دنبال چونیه زندگی
و زندگانی را دیدم همه در پی سعیدی.(خوشبختی)
من قرآنی دیدم؛
آیه هایش همه از جنس بلور
سوره هایش کلّـــهم کمثله نور
البته لابلایش هم بود چندین دریاچه ی حور
آیه ای دیدم سبز تر از خون شهید
آیه ای دیدم در انتظار آن فرد سپید
آیه ای دیدم به سوگ فردوس قرمز پوشیده بود
آیه ای دیدم که در آن خدا پیدا بود
وخدائی دیدم که می گفت:
اندکی صبر سحر نزدیک است...
نکته: یکم دقت کنید این شعر سهراب نیست... این زمینه اون آسمون
در جواب دوستانی که گفتند چرا آپ نمی کنی اولا تشکر می کنم که لطف دارید و میاید وبلاگم دوما راستش این اخلاق منه تا وقتی بدونم حرف من برای کسی نمی تونه مفید باشه نمی نویسم و حرفی نمی زنم ...
لینک دانلود شعر اصلی سهراب سپهری + دکلمه خسرو شکیبایی در ادامه مطلب
خیلی وقتا باخودم فکر می کردم چرا انقدر می گن یارای اما زمان 313 تان؟ اینقدر منتظر( میلیون ها نفر!!!) فقط 313 تاش یار امام زمانند؟
با خودم می گفتم حتما امام زمان وقتی یاراش کم تر بشن و بشن 313 تا ظهور نمی کنه... اما چند وقتیه فهمیدم 313 چه عدد بزرگیه ... و حالا حالا ها به 313 نمیرسیم...
خدایا نمیشد حالا یک عدد کوچکتری رو انتخاب می کردی؟
حالا درسته رازهایی هست تو عدد 313 ( یکی از رازاش 3+1+3 = 7) ولی خوب نمیشد با یک عدد دیگه جورش کنی
حالا ازین موضوع بگذریم
از امام زمان هم گله دارم ...
من تا حالا نشنیدم یکی از اجدادتون یا پدرتون بگن هاله نور دور سرمون بوده یا بگن ما وقتی صحبت می کنم همه مات و مبهوت نگاهمون می کنن یا نشنیدم به مخالفشون گفته باشن به اندازه بزغاله نمی فهمند ...
یا نشنیده بودم بگن وقتی رفتم فلان جایک همه اومدن استقبالم و باهام عکس گرفتن ( البته می دونم زمان اونا دوربین نبوده) ولی حتی همون استقبالشم نشنیده بودم کلا از خودشون تعریف نمی کردند. الان نماینده هاتون!!!!! همه ی این کارها رو می کنن.
امام زمان مگه نمیبینی همه ی خراب کاریا افتاده گردنتون ... خون مظلوم رو ندیدید، بابا امام هم یک مسئولیتی داره بالاخره، امام حسین رو ندیدید با طاغوت مبارزه کرد بخدا مبارزه با منافق واجب تره!
آهان خدا نمی زاره بیاید ،
خدایا چرا امام زمانمون رو انقدر عذاب می دی چرا نمی زاری بیاد ، گرچه بازم میدونم بدی یه مارو نمی خوای. ولی بسه تا کی طاغوت و ظلم و فساد تا کی سوءاستفاده از دین؟
خدایا یعنی واقعا این دینی که اینا میگن دین اصلیته ؟ خدایا دیدی تا به یک مسئله میرسن که با افکارشون متفاوته اسمشو میزارن شبهه بعد چه جوابایی می دن هزار تا دلیل بی ربط میارن تا آدم گیج شه نفهمه چی به چی شده؟
دیدی چه راحت احادیث رو برای خودشون گلچین می کنن؟خدا اگه ندیدی این نمونش رو ببین تو ادامه مطلب گذاشتم گرچه تو به همه چیز دانایی
خدایا به اندازه علاقه ی موج به ساحل
و دریا به آسمان دوستت دارم
و می دانـــم ....
به اندازه ی علاقه ی آسمان به ابر ، به اندازه ی عشق ابر به باران و
به اندازه علاقه ی باران به آب و
آب به سیراب کردن، دوستم داری
دریای وجودم رو به خشکسالیست ، تشنتم سیرابم کن.
پادشاهی برای اداره امور دهکده های دور افتاده ی سرزمینش افرادی را مامور میکرد و به عنوان رئیس دهکده به آنجا می فرستاد که اگر مردم دهکده به مشکل برخورد کردند آن فرد مشکلشان را حل کنند. روزی پادشاه برای اداره امور یکی از همین دهکده هایش ماموری فرستاد.
روزگار می گذشت در طول مدتی که این مامور در آن دهکده حکومت می کرد ، خیلی از مردم بهش بد کردند گذشت و گذشت تا جایی که مامور بخاطر این همه بدی که بهش شد مریض شد. گروهی از مردم برا اینکه مقامی بدست بیاورند خودشان را دلسوز مامور مریض معرفی می کردند و مامور مریض که دیگر توان حرف زدن را نداشت در خانه حبس کردند و خودشان را همه کاره کردند. مردم بیچاره که نمی دانستند چه بلایی سر مامور آمده و خیال می کردند این ها ازش نگه داری می کنند حرف آن ها را قبول می کردند و اطاعت امر کردند.
مدتی گذشت و مردم مامور مریض را فراموش کردند.
بعضی از مردم گاهی اوقات یادی از مامور می کردند.. تا اینکه تصمیم آن گروه این شد: "حال که مردم حواسشان نیست به بهانه ای مامور مریض را بکشیم. تا دیگر کسی نتواند حتی یادی از آن بکند." مردم مدت ها بود که دیگر چهره ی آن مامور را نمی شناختند.
آن گروه مامور مریض را به میدان اصلی دهکده آورد چوبه ی دار را فراهم کرد. مردم هم که نمیشناختنش می گفتند: "این کیه؟" "چرا اعدامش می کنید؟" آن گروه به دروغ گفتند: "این مرد رو مامور(همون مامور مریض) دستور داده که اعدامش کنیم." مردم هم تا شنیدند که مامور گفته این کار رو بکنند شروع کردند به پرتاب سنگ به طرفش و با دستان خودشان رئیس و حلال مسائلشان را اعدام کردند...
پایان
خدا تنها پادشاه عالم است و دین ماموری از جانب خداست در زمین
استفاده از دروغ ، فریب و نیرنگ از طرق مختلف ، تهمت ، خود بزرگ بینی , بازی با عقاید مذهبی (و یا طرفداری آنها) همان سنگ هاییست که به سمت دین پرتاب می شود.
خلاصه داستان : بعضی دین را سر می برند تا دین را نگه دارند.
خدایا ازمن قبول کن... تقصیر کارم ولی نمی خوام به سمت مامورت سنگ بزنم...
برای نوشتن:
بهترین نوشته و زیباترین و تاثیرگذارترین نوشته کوتاه ترین نوشته هاست.
- در مورد نوشته های طولانی و زیبای نویسنده های صاحب قلم هم این قضیه بالا صدق می کنه چون نوشته طولانی آن ها را می توان به قسمت های کوچک و زیبا و تاثیرگذار تقسیم کرد. این راز زیبایی نوشته های طولانیست.
برای خواندن:
در اغلب اوقات خواننده مطلب، آن چیزی را از نوشته می فهمد که خودش خوانده نه آن چیزی که نویسنده آن را نوشته.
همیشه در خواندن مطالب سعی می کنم خودم رو تا حدودی تو فضایی که نویسنده ، قرار داشته قرار بدم تا اون چیزی رو بفهمم که نویسنده نوشته.نه اون چیزی که خودم می خونم.
" کاش عربی می دانستم و سعی می کردم آن چیزی را که خدا گفته بفهمم....
نه آن چیزی را که بنده ی خدا معنی کرده "
مطالب بالا نظر شخصیه منه...