سنگ و شیشه
ترجیح میدم قلبم از سنگ باشه نه شیشه! چرا؟
چون روی قلبم حک کنم دوستت دارم و تا
ابد بمونه
نه اینکه تا حک کنم دوستت دارم بشکنه
سعید1988
ترجیح میدم قلبم از سنگ باشه نه شیشه! چرا؟
چون روی قلبم حک کنم دوستت دارم و تا
ابد بمونه
نه اینکه تا حک کنم دوستت دارم بشکنه
سعید1988
سلام دوستای خوبم .
مرسی که اومدید و تو تولدم شرکت کردید نشد پذیرایی کنم ازتون ببخشید دیر رسیدم مهمونا اومدن و رفتند.
دارم تموم می کنم ، چه زود تموم شد فکرشم نمی کردم!!!
میگید چی رو ؟
چند روز پیش جشن فارغ التحصیلیم بود.تندیسش هنوز تو اتاقمه هنوز تر و تازست خشک نشده!! البته 2تا امتحان هنوز دارم یکی همین پنجشنبه یکی هم یکشنبه دیگه ؛دارم با عنوان دانشجوی کارشناسی حسابداری بودن وداع می کنم... و انشالله خودمو آماده می کنم برای آزمون ارشد سال بعد.
برای بقیه نمی دونم اما برای من این دانشجو بودن شیرین بود ... لحظه لحظه این دانشگاهی که بودم برام خاطره است . من دو مقطع تو یک دانشگاه بودم ... کاردانی و کارشناسی ناپیوسته.
هر دو مقطع دانشگاه دوستان زیادی پیدا کردم که هنوز باهاشون رابطه دارم. لحظات شیرینی رو با هم گذروندیم .(یه جورایی شیرین عقلم بودیم دیگه) چه قدر باحال بود شاگرد اول دوم سوم شدن.جای شما خالی!
از خاطراتم بخوام بگم باید یک دفتر فقط بشینم بنویسم.اما یک سال رو به عنوان نمونه از خاطراتم تو این دانشگاه می گم یعنی سال 87 که گل سال های تحصیلم در دانشگاه بود.
بخاطر این میگم گله خاطرات بود به چند دلیل: ترم آخر کاردانی بودم و دانشجوئه TOP کلاس , اسم من تو این سال بود که برای عمره ی دانشجویی در اومد و وقتی برگشتم چند روز بعد نتیجه ی کاردانی به کارشناسی سراسری اومد که خدا کمک کرد و رتبه ی 129 گرفته بودم و بهترین دانشگاه ممکن برای انتخاب یعنی دانشگاه شمسی پور تهران قبول شدم. ولی بدیش این بود که ورودی بهمن قبول شدم. برای اینکه یک ترم عقب نمونم،به دانشگاه خودم تقاضای انتقالی دادم که ورودی مهر باشم... اینم خواست خدا بود که با درخواست انتقالیم موافقت کردند. و خیلی اتفاقات قشنگ دیگه از که برام تو این سال پیش اومد... خدا روشکر
اما الان خوشحالم که وظیفه ای که تو این چهار سال داشتم یعنی درس خوندن رو بدرستی انجام دادم ،نه نهایت تلاشم ، ولی تلاشم رو برای خوب به پایان رسوندنش انجام دادم... و خدارو شکر تا الان نتیجه برای خودم اکثرا قابل قبول بوده و جوری نیست که فردا حسرت امروز رو بخورم...
راستی جاتون خالی با بچه های کلاسمون رفتیم آبشار قره سو (یه سرچ کنی می بینی کجاست نزدیک کلات خراسان) خیلی با صفا بود... مخصوصا از نردبونای آبشار می رفتیم بالا خیلی باحال بود ، خیسه خیس شدیم. هوا هم خیلی دلچسب بود.
... و اما اتفاق جالبه دیگه ای که برام تو ماه اخیر رخ داد جمع شدن دوستانه دبیرستان نزدیک 20 نفر کنار هم توی پارک.پست بعدیم میگم چجوری شد که اینجوری شد
پ ن1 :یادش بخیر شور و نشاط پارسال موقع انتخابات
پ ن 2:این روزا مشغول کار و درس همزمان باهم هستم یک روز که کار ندارم درس دارم یک روزم که درس ندارم کار دارم . بعد امتحانام انشا... جبران می کنم