چرا دلم نمیاد مطلبی توی وبلاگم بنویسم ؟
به نام خدا
سلام
با این که تقریبا هر روز به اینترنت وصلم وچندین بار تو این چند ماه تا صفحه "مدیریت وبلاگ" و "پست مطلب جدید" اومدم ولی ما حصل این آمد و شد ها چیزی نبود جز چند draft یا همون پیش نویس که همشون رو در مراجعه بعدی به "مدیریت مطالب قبلی" پاک می کردم.
واما چند چرای دیگر ...
چرا جنگ چرا خون ریزی ... چرا آشوب ؟؟؟ چرا در طول تاریخ ایرانی ها دنبال خراب کردن میراث گذشتگانشون بودن و هستند.و خیلی چرا تو ذهنم هست که نمی خوام وقتتون رو بگیرم پس نمیگم.
از همه چیز بگذریم سخن دوست خوش ترست.
راستی از خدا چه خبر؟
تو این چند ماه که گذشت به زبونم افتاده بود : بسم الله الرحمن الرحيم رب شرح لي صدري و يسر لي امري وحلل عقدتا من لساني يفقهو قولي. که
خدا خواست کارشناسی ارشد قبول شدم
خدا خواست ترم اولشو با موفقيت تموم کردم
خدا خواست انتقالی گرفتم نزدیک به شهرم شدم
خدا خواست و توانشو به من داد تا کارامو انجام بدم
خدا خواست که سالم باشم
خدا خواست که سختی ها رو تحمل کنم
خدا خواست که باشم.
تلاش کردن زیباست ، برای رسیدن به هدف . زندگی میکنم قربتاَ الی الله .
من راه رفتن را وقتی دوست دارم که میدانم میرسم.
خداوند تنها دوست واقعیه من است و دوست دارم به کسی که دوستش دارم برسم .
به سوی دوست گام بر میدارم نه اینکه او از من دور باشد نه... فقط بخاطر اینکه با دوستم بجایی که او میخواهد بروم.
سعید1988